نینجا

روزنوشت های یک مستندساز

نینجا

روزنوشت های یک مستندساز

طبقه بندی موضوعی

۵۸ مطلب با موضوع «تجربه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

مسکن مهر

آنجاها که متقاضی ندارد را به ماها نمی‌دهند. در یک نقطه از زمین بی کیفیت مسکنی ساخته شده است به اسم مسکن مهر، که قیمت آن با خانه‌ای در لندن برابری می‌کند. آیا متقاضیم؟ توانایی خرید ندارم، ولی متقاضیم.

حال پس این را باید به چه کسی بدهند؟ به کمیته امداد، بهزیستی، چیزی. خانه‌ای آشغال بوده است!

حالا ماها هرکار میکردیم در دسته متقاضیان مدنظر این تولیدکنندگان مسکن قرار نمیگرفتیم. خود من بشخصه کم مانده بود زمینی مشاع در مشاع را بگیرم که با خرید آن عملا پولش را در چاه ریخته بودم. چرا؟ چون آن سندها از اول هم اشکال داشتند و قوه قضائیه قبول نمیکرد. طرف سند شش دانگ میگیرد و جواب نمیگیرد.

به هر طریق ممکن، آشغالهایی برای ندادن به ملت دارند. یک جا مسکن مهر میشود که متقایش نیستیم! و یک جا هم خانه ای که لازم است میراث فرهنگی تسهیلات بدهد تا اماکن باستانی تلقی شود، هنرشان این است که با یک کلمه کلنگی، آن را به عنوان خرابه‌ای بی متقاضی به فروش میگذارند!

یک جا کاربری کشاورزی پیدا میکند و مفهوم خانه باغ در آن اجرا نمیشود. قانون طوری تعریف میشود که دیگر به جاهایی مثل کوچه باغ تعریفی داده نمیشود و استانداردی هم برایشان نیست. در نتیجه، وسط باغ هرجایی ساخته میشود و هر جایی هم قابل تخریب است. این قابلیت تخریب هم چیزی مثل همان قابلیت تخریب مسکن مهر است که متقاضی ندارد!

دنیای بسیار عجیبی است.

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

یکسره من مطالب این سایت خانوم دکتر برام جالب درمیاد. خوشحالم که بازنشرشون میکنم:

امروز رفته ام، بعد از اینکه گفته ان سامانه همدم رونمایی شده. اول که میبینم مثل خشت اول اپلیکیشنه و نه سایت. همون موقع حدس میزنم شانسم برای ازدواج کم شد. بعد هم حدسم درست از آب درمیاد. چون خشت اول رو گوشی گالاکسی سامسونگم نشناخت، همدم رو هم همینطور! اون از خشت اول اینم از این همدم. اسمش اینه که میتونیم ثبت نام کنیم. ولی تا میایم بعد از 60-70 مگ دانلود نصبش رو اجرا کنیم گوشی نمیشناسه. اصلا چرا مثل بقیه از طریق سایت ثبت نام نمیکنند؟!
واقعا که، این سامانه ها رو گذاشته ان برای شوهرهای دست اول که خودشون بکنن دست دوماشون رو اگر زمان اجازه داد و اگر تورم رو دیگه بیشتر از دو رقمی نکردن، بلکه رضایت بدن برای ماها بذارن
یا حالت دیگه اش اینه که بریم غیرقانونی هم رو پیدا کنیم، یک چیزی میشه دیگه.

داغ دلم تازه میشه. یادم میاد، نمیدونم سایت هم میهن هنوز هست یا نه، ولی اون زمان خیلی اذیت کن شده بود. تازه، اون موقع دنبال شوهر هم نمیگشتم. بعدا با چند نفر دیگه رفتیم تو سایت رقیبش. هرکسی رو به نوعی اذیت کرده بود. به نوعی کاربرانش رو قاطر و الاغ فرض کرده بود.

بعد از اون رفتم نی نی سایت. اونجا پست گذاشتم که دنبال شوهر میگردم. بلافاصله کلی کاربر جوابم دادن که اونم پستم رو حذف کرد. با تجربه ای که در سایت هم میهن داشتم میدونستم که این سایت هم سایت نمیشه.

یک سایت دیگه بود به اسم پیوند. رفتم توش و حسابی هر چی گزینه داشت پر کردم. آخ بگم دوباره به احراز هویت از گوشی برسه و دیگه نتونم کاریش کنم؟ بلافاصله فتا مسدودش کرد. یک چند نفری ابراز علاقه کرده بودن که اونا رو هم نمیشناختم. بهشون چی میگفتم؟

یاد دخترهای بدجنس هم اتاقیم تو خوابگاه افتادم. خودشون میگفتن خانوم دکتر، تا حالا کسی مثل ماها دیده بودی؟ نه، جدا تا اون موقع. یک مقدار خلاف و یک مقدار سیگاری و یک مقدار بگی نگی ارتباطات خاص داشتن. از اونا بودن که باید با خودم میگفتم سر نخ این شوهر نکردنام رو باید از ارتباطات شکل گرفته اونا پیدا کنم. نه از این جهت که رفته بودن دوست پسرهاشون رو انتخاب کرده بودن و مثل آقاشون باهاشون برخورد میکردن، نه. از این جهت که عجیب ارتباطات خاص داشتن. تو عمرم کلی آدم گفته بودن که قیافه مثل من رو پیدا کرده بودن، ولی اینا که گفتن باورم نمیشد که عین خودم یکی برام پیدا کرده بودن و عکسش رو هم آورده بودن. میگفتن خانوم دکتر میخوای دوست شدنت رو باهاش جور کنیم؟

راست میگفتن. این کار رو میکردن. بالاخره هرچی بود هم اتاقیشون بودم که باهاشون چند شبی نمک گیر شده بودیم. اما این نوع و این گونه، وجود بشری و این ارتباط با رده بالای دانشگاهی مشکوک بود.

فساد از دانشگاه.

نه از سمت دانشجوها، و بلکه از سمت خود اساتید دانشگاه و خود کارمندانشه. اونجا دختره میگفت میریم دور دور با کارمند دانشگاه. کارمند دانشگاه یادشون میداد که به هر عضوی در این مملکت حق فحش دادن دارند به جز رهبری.

من براشون مهره ای ناچیز بودم که با یک تیپا میتونستن مشکلشون رو باهاش حل کنن. مخصوصا وقتی که میدیدن اه، چه بامزه، شوهر هم که نکرده.

راست میگفتن. شوهر هم که نکرده بودم. من چقدر با اونا فرق داشتم؟

دختره 4 سال ازم کوچکتر بود. بقدری مطمئن بود که دوست پسرهاش رو به خاطر قد و زیباییش داره که یک ذره جای پاهاش قرمز شده بود از نگرانی یکسره دنبال کرم مرم بود.

فقط اگر اندکی میدیدن که من قدرت پول درآوردن دارم کمی با خودشون میگفتن شاید هم حرفاش رو راست بزنه و شایدم درست بگه.

بعد از اون، زن داییم بود. زن داییم میگفت آدمی که اونطور مثل شوهر من دنبال زنش نباشه، شوهر نمیشه، دروغ میگه، هرکسی با هر رابطه ای به تو هر حرفی زد، هرچی گفته به جز قصد ازدواج داشته.

راست میگفت. فکرش رو که میکنم عمه ام خیلی دوست داشت یک کتک درست حسابی بخورم. عموم هم موافق بود. بابام یک در کمد سالم تو خونه نذاشته، اون این مطالب رو که تایپ میکنم در لحظه نخونه؟

چند نفر شدن که میخواستن سر به تنم نباشه؟ چند نفر.

آدمای بالغی که اختیار اعمالشون رو داشتن.

جریان شوهر نکردن ماها پیچیده تر از جریان دوره گوتیک غربی هاست. جریان یک جورایی از دانشگاه و از خود همین کسایی هدایت میشه که سامانه ها و سایت هاشون رو هی رونمایی میکنن. سایت همسانگزینی همدم. سایت همسان گزینی دانشگاه فردوسی، سایت همسان گزینی نهاد رهبری، اینا همه اش کشکن. راست میگن، بیان تو همین بخش نظرات خودشون رو رو کنن. نه اینکه به بهای آبروریزی خودشون بخوان یکسره آبروی من و امثال من رو به عنوان دهه شصتی ببرن و قضیه رو پلیسی کنن.

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

شبکه های خوبی بودند. من استفاده میکردم. امروز این سایت العالم رو میخواستم استفاده کنم که دیدم از آمریکا طوری بسته شده که حتی با دامنه .ir هم اینجا ضعیف باز می‌شود، و واقعا دسترسی به آن مشکل شده است.

الآن برایم قضیه جالب تر این است که جستجو که کردم "بسته شدن شبکه های حامی فلسطین"، هنوز هیچ سایتی جزو لیست گوگل و یا پارسیجو (parsijoo.ir، موتور جستجوی بسیار پرهزینه ایرانی) نشده که نشان دهد کسی نسبت به این اتفاق واکنشی نشان داده است! حتی اگر استفاده کنندگان قصد ابراز نارضایتی نداشته باشند، باز خود تولیدکنندگان محتوی بودند که اعتراض کنند.

همین جمله را با کلمه های "خبری" و "غافلگیرانه" هم جستجو کردم نتیجه ای نیامد. اصلا جستجو را عوض کرده و با این عبارت "مسدودی شبکه های خبری همبستگی فلسطین" هم در دو موتور جستجوی گوگل و پارسیجو نتیجه ای نیامد!

حالا این هم جالبه. شبکه ماهواره ای العالم را از وقتی صداوسیما شبکه ها را HD کرده نمی توانیم از طریق دستگاه بگیریم. کلی طول کشید با این بروزرسانی صداسیما، ورودی دستگاهمون خودش را با شبکه PressTV تطبیق دهد و حالا منتظریم ببینیم کی این شبکه را می‌توانیم ببینیم. دیش ماهواره هم نداریم. همون دستگاهی که قبلا 40 شبکه را میگرفت الآن العالم را نمیگیرد.

 

 

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

امروز داشتم این مطلب را از وبلاگ خانم دکتری میخواندم، دیدم حیف است آن را باز نشر نکنم. این را همین طوری میگذارم:

این روزها خیلی ها هنوز که هنوزه دوستن دارن من به عنوان خانوم دکتر کامپیوتر بیام براشون توضیح بدم که کسب درآمد از حوزه رمزارزها خوبه یا نه؟ یک دلیل خوبش اینه که من قدیم هم یادمه دوستهایی داشتم که مثلا میخواستن درباره مجموعه جواهرات پلاستیکیشون نظر خصوصی بدم. حالا اون امکان نیست، و جاهای معتبری مثل دانشگاه نداریم که دور هم جمع بشیم.
یک راهنمایی خوب در زمینه رمزارزها اینه که آدم به رضایت قلبی خودش از کار نگاه کنه. یک خانوم با دو تا بچه، با کلی عزت ناشی از شغلی که در آن حلالیت پولش بالاست، حالا میخواد پولی بدست بیاره به اسم مثلا سرمایه گذاری اتریوم، چمیدونم دلار تتر و غیره. رویش هم نیست که به کسی بگه بفهمه! همین خودش یک راهنماست که این پول رضایت بخش هم نیست.
حالا من اومده ام در فضای بازی مثل اینجا سعی میکنم برای شما بیشتر توضیح بدم. من زمانی در یکی از معتبرترین دانشگاههای ایران، فنی و حرفه ای قبول شدم. دانشگاه خوب با بهترین دانشجوهای زمان خودش. اون زمان هم هنوز لو نرفته بود که دولت داره ماها رو از سر خودش باز میکنه و یا اینطوری به انحراف نرفته بود. واقعا بهترین دانشجوها بودن. حالا این ها، امروز اگر هر کدومشون رو نگاه کنی، هیچ کدوم چندان در همان رشته خودشون نمونده ان. هرکسی هر شغلی پدرش داشته، به هر طریق ممکنی رشته اش رو تطبیق داده تا همون رو بهش بدن. حالا اینو میگم مثلا برای مثال میشه فرق بین کسیکه رفته معماری مثلا، حالا شغل پدرش وکالت و یا مثلا دفترداری بوده، این باید ادعا بکنه که چقدر تاریخ خونده که حالا مثل باباش وکیل شده! دیگه، دوره جنبی میخونن و از این قبیل کارها
خود من، مثال دیگری هستم. دکترای کامپیوتر دارم و الآن خیلی ها میگن اینو نگاه کن داره کشاورزی میکنه! امروز یک روز گذراست. در یک دورانی هستیم که هنوز عده ای هستن که نمیدونن مثلا رمزارزها چقدر کلاه برداریه. ما میگیم باید بگذره که معلوم بشه. ولی تجربه من نشون داده که زمان مهمترین چیزیه که در دستان ماست. اگر امروز مثلا میدونستین سمت رمزارزها با تنوع 300 تای فعلیش برین که مثلا قراره که همه اینها بشن یکی (!) آیا باز هم حاضر بودین روی یادگیری این ها سرمایه گذاری کنین؟
دانستن هر علمی هم جذاب نیست. اپراتوری رو آدم به عنوان علم و ثروت در نظر بگیره، روزی بیچاره میشه. چون یک دهه باید روی این بره، باز دوره که دست ماها نیست عوض میکنن که هربار روی بورس بمونن!
من اصلا به خطرپذیری این کار نگاه نمیکنم. این خطر رو که مثلا امسال بیت کوین روی قله 61هزار دلار بود و حالا شده مثلا 36هزار دلار، رو نمیگم. به هرحال، بیت کوین بره جاش اتریوم بیاد یا هر چیز دیگه ای، توفیر چندانی به حال ماها نمیکنه. بخش مهمی از شغل و کسب درآمد احساس رضایتش هست که همین الآن میدونم خیلی ها ندارن. شغلها هم چندان تغییر نکرده، بهترین شغل امروز هم میتونه دنبال کردن شغل پدر باشه و یا همونی که دستتون رو گرفته ان گذاشته ان سر همون کار.

 

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

از صبح تا حالا هر کی بهم زنگ میزنه میگه به کی رای میدی؟ رئیس جمهور که خیلی مشخصو راحته. مونده ام تو این شورای شهر که نزدیک هزار تا اسم ردیف کرده ان. اصلا نمیتونی بگی به کی واقعا رای میدی.

از کیه فکر میکردم که شورای شهر نقش خیلی کوچکی داره و شهرداری همه کاره است. حتی شهرداری بالای سر شورای شهره. حالا فهمیده ام نظارت میکنه و میتونه شهرداری رو کنترل کنه. یعنی قشنگ نمک گندزدا. بعد حالا وای به روزی که بگندد نمک. برام مهم شد. گفتم ای بابا ناصرخسرو درست گفت: روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست / واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

 ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی

 تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

 بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز

 وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی

وانگاه پر خویش گشاد از چپ و ازراست

گفتا: عجب است این که زچوبی و زآهن

این تیزی و تندی و پریدن زکجا خاست!؟

 زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید گفتا:

ز که نالیم که از ماست که بر ماست!

یعنی رسما احساس کردم کوتاهی کرده ام. این بار گفتم به همه 14 تا که لازمه رای میدم. نه مثل قدیم تک رای که یک نفر رو که میشناختم.

رفته ام لیست هاشون رو نگاه میکنم خود کسانی که قبلا در شهردار بوده اند حالا اومده ان لیست داده ان. اسم لیست هاشون رو هم چیزهای خوب گذاشته ان. اون فرماندار، اون اجرایی شهردار، اون استاندار، اون فنی شهردار! همه اینها تو لیست بوده! خود شهردار بر خودش میخواد نظارت کنه. خروجی این میشه که یکباره میبینی شهرداری با بیل و چکش بالای سقف خونه ست.

حالا معلوم میشه که خیلی باید دقت کنیم کسانی انتخاب کنیم که بعد بتونن حرف ما رو بزنن و وضع شهر بهتر بشه. چقدر هم سخته. فرمانداری تو اینترنت این ها رو فقط اسمشون رو با نام پدر لیست کرده. من چه میدونم این کسیکه تو همین اینترنت بدون نام پدر تبلیغ کرده دقیقا همون کسی هست که خودش معرفی کرده. هرکسی برای انتخابات ثبت نام میکنه یک عالمه مدارک و سوابق به اینها میده. طوری که بر فرمانداری محرز میشه و صلاحیت رو تایید میکه. حالا این فرمانداری خسیس، نمیکنه نیم جمله کنار اسم این ها که به عنوان تایید شده ردیف کرده توضیح بده که این کیه، چیه؟ یک نیم جمله هم بگه ما راضی هستیم واقعا!

انتخابات مجلس رفته ام تعداد کمتری نماینده داشت. دونه دونه باید جستجو کردیم. یکی انتخاب کرده ام معلوم شد که جانباز جنگه و یک کتاب خاطرات هم نوشته. نگاه کردم یک نفر کمتر شناخته شده دانشگاهی همون اسم و همون نام. حالا من دارم نگاه میکنم از کجا بدونم اونی که من میخوام اون جانبازه است، یا اون دانشگاهی ...؟ تو اینترنت که با نام پدر خودشون رو معرفی نمیکنن. من از کجا بدونم کدوم کدومه؟

من از لیست انتخاباتی همین قدر میدونم که از یک گروه سرود مدرسه. اینم عکسشون:

شباهت گروه سرود مدرسه و لیست انتخاباتی

رفقا زنگ میزنن لیست هاشون رو میدن. قدیم کمتر بود. بیشتر میشناختم. الآن تنوع زیاد شده. حالا سختتر شده. تعداد بیشتر شده. امکانات هم نوین شده، ولی این ها استفاده نمیکنن.

به این کسیکه ثبت نام میکنه بگین بره یک نیم جمله هم برای شفافیت مطلب بگذارد در سامانه و رعایت کنند، کاری ندارد.

آخرش گشتم یکی از همین لیست ها رو یک کم بالا پایین کردم. دو-سه تا از مفت خورهاش رو حذف کردم. ساعت هفت رفتم که رای بدم. معلوم شد که سیستم قطعه (یعنی الکی). ما باید تا همون ساعت هشت که باید وایسیم ایستادیم. خوشبختانه هوا خوب بود و چیزی آواری روی سرمون نبود.

من مطمئنم که این مطالبه همه مردمه که این لیست که فرمانداری میده کنار اسم طرف یک دو خط توضیح باشه. برای مجلس نگاه میکردم تعداد کمتر بود. یکیشون رئیس اتحادیه گلفه! یکی رئیس اتحادیه سوارکاراست! اتحادیه زعفرون فروشان! طلافروشان! قشنگ معلومه کیسه برای خودشون میخوان بدوزن. به این رای نمیدی دیگه. آدم به کسی رای میده که کار کرده باشه. لااقل دیده باشه. نه اونکه تو پر قو بزرگ شده، با چمن و تنیس و تیپ های مختلف تنیس آشنا هست.

حالا اون مجلس بود، تعداد کمتر بود. یک گیگ فقط اینترنت برای این تحقیقات گذاشتم. زمانش به کنار، چشم و چارش هم به کنار.

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

این دوره زمونه

نامزدهای انتخابات 1400

همسر پسرم زنگ زده می گوید چی کار کنیم تغییر شغل بدهیم؟ بهش می گویم این دوره زمونه که دین و ایمون مردم ضعیف شده کار و کاسبی هم کساد شده هر کار بکنی وضع چندان بهتر نمی شود. همزمان اخبار دیدم رئیسی برای انتخابات اومد و ثبت نام کرد. زمانی نگذشت که جهانگیری، شریعتمداری و چند نفر وزیر اقتصاد، کار و رفاه و این ها اومدن ثبت نام کنند. اصلا وقتی اخبار ثبت نام رئیس کل بانک مرکزی را نشان می داد داشت نفس نفس می زد! انگار بهش گفته بودند بدو که دارد از دست می رود؟

یعنی برنامه این بود که این رئیسی ثبت نام کند و این ها بدو بدو برای دفاع بیایند به ثبت نام؟ برنامه این بود؟ اگر فلانی آمد این کار را بکنیم؟! نکند برنامه این است که از آن زمان که هشت دقیقه برای دفاع می خواهند بگذارند دو دقیقه را مثلا رئیسی صحبت کند و شش دقیقه طرفداران روحانی به دفاع از آنچه که تاکنون کرده است. بعد هم همگی فقط سیاهی لشگر بوده باشند و بخواهند از لیست به نفع دیگری خارج شوند. این یکی از مسخرگی های انتخابات ماست که نامزدهای انتخاباتی اجازه دارند چنین کاری بکنند.

ارز چهار هزار و دویست تومن را کردند بیست هزار تومن. قیمت مسکن ظرف چند سال چنان پله ای بالا رفت که فقط همین پارسالش که 69% افزایش بود ، کلا دور امیدم و نیازم به خرید مسکن را خط کشیدم. معلوم شد مسکن دورترین نیازی است که من داشته ام و نیازهای اساسی تری هست که دارم.

اون زمان که با رایگان شدن ارز سفر دوستانم تور استانبول رایگان میرفتند من در بدر دنبال چاپ مقاله در ژورنال های خارجی بودم. دریغ از یک ارز دولتی که کسی بهم بدهد. نیاز هم داشتم. نه یک بار و بلکه چند بار چاپ. جالب است که آن دوستانی که تور رایگان ترکیه گیرشان آمده بود توقعشان از من هم بالاتر بود. گویی مشکلات این مملکت ناشی از چاپ مقاله من بوده است و نه سفر رایگانشان به ترکیه! همان را هم حل کردند و جلوی خروج ارز از آن طریق را گرفتند. برای منکه اینطور بود. هیچ وقت ارز 4200 تومانی با اینکه نیاز هم داشتم گیرم نیامد.

آش نخورده که چه عرض کنم، ولی دهان حسابی سوخته.

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

شیشه های رنگی

من از اون آدم ها هستم که باید یک کاری را شروع کردم تا آخرش برم. حالا این کار هر کاری می تواند باشد. از تحصیل خودم گرفته تا تحصیل بچه ها. صبح ها که بلند می شوم با خودم تکرار می کنم که من پدری هستم با دو فرزند. زندگی خوب و آرامی دارم و باید کلی چیز دور خودم جمع کنم تا بتوانم حفظشان کنم . منظورم آثار فرهنگی و این چیزهاست . یکی از چیزهایی که خیلی دوست داشتم حفظ کنم و فکر میکنم موفق هم نبودم شیشه های رنگی روی در خانه هست . امروز صبح که بلند شدم این عکس را گرفتم :

تصویر شیشه های رنگی بر گل

عکس واضحه؟ نور خورشید از پشت این شیشه های رنگی عبور کرده و خورده به گلدان مسی و از آن رد شده و مثل فیلتری تصویر روی دیوار را رنگی کرده است.

فکر میکنم پسر بزرگم این بار که برود دیگر به این شهر هم برنگردد. زمین حمام تقش در آمده است . برای همین کم کم دیگر احساس میکنم که باید یک فکری برای از نو کردن ساختمان کنم. با این اوضاع و احوال اگر زمین زیر پایم را از دست نمیدهم در عوض میتوانم فکرش را بکنم این در و پنجره را دیگر نمی توانم نگه دارم. خدا آخر عاقبت همه را ختم به خیر کند.

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

قبلا هم گفته‌ام گذاشتنم سر یک عالمه فایل که باید دسته‌بندی کنم. شدم مسئول بایگانی انگار، ولی حقوقش را که نمی‌گیرم. دوست داشتم باز هم چند تا از این دانشجوها بریزند دورم ، استاد استاد صدام کنند . من هم با چهار تا کلیک و بالا پایین کردن پروژکتور استادی کنم.

مال کرونا نیست که الآن افتاده ام به این وضع . الآن دور و برم سوت و کور شده است. همکارم یک پیرمردی شده دم به دم چای می‌خورد ملچ ملوچ می‌کند. بچه اش هرچند وقت به او زنگ می‌زند ، کار با ipadش را یادش می دهد. من از همان نوجوانی از این بچه قرتی ها خوشم نمی آمد. بعضی ها پیر هم که میشن قرتی گریشون بیشتر می شود . هرچند وقت یکی از تصویرها خاک خورده را بالا می آورد ، درباره دوره فرهنگی و تغییرات اجتماعی و دید هنرمندانه اش اظهار فضل می کند. مهم ترین دعوا موقعی پیش می آید که صبح ها منشی ما از این بیسکویت های جوگندمی می آورد. مشت مشت بر می دارد. من برای این نگران نیستم که همه را می خورد. بالاخره سنی دارد. قندخون دارد حتما. یک کمی رعایت کند بد نیست . ما هم آنجا چمن نیستیم.

شنیده بودم در ژاپن میز کارمندای ضعف و بدرد نخور را کنار پنجره میگذارند. من روحیه خوبی داشتم فکر میکردم خوش به حالشان است. آسمان آبی ، باد و این ها مال اینهاست. اما از وقتی پشت پنجره هستم می فهمم چرا بدردنخورها میزشان کنار پنجره است. هرچه دود گازوئیل ، گرد و خاک و بی سیگار بالکن پایینی ، بالکن بالایی و هیچ وقت هم گرم نمی شود.

این طور نیست که کسی به فکر ما هم نباشد. عکس زیر را که میبینید رایگان از دوست عزیزی گرفته ام تا چشم زخم نخورم ، دفع آفات و بلاها باشد:

حرز جامع

دیگر در این حرز جامع نام خدا، خصوصیات او، فرشتگان و چند آیه قرآن از جمله انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون و فالله خیرالحافظا و هو ارحم الرحمین آمده است. رویش هم نوشته که در محل خانه و یا محل کار نگهداری شود.

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

الان خیلی ها کار پایانی شون رو هنر قدیم انتخاب می کنن. هنر جدیدم خوبه ولی بنظرم هنوز جای کار داره تا دسته بندی هاش تعریف بشه اما بعضی چیزا رو به هیچ وجه نمی تونه برآورده کنه. مثلا انتظاری که ما از فرش داریم رو هنر جدید نمیتونه درک کنه. من روی فرش تعصب دارم. طراح هاش برام مهمه، تو خونه از طرح‌های معروف دو تا دو تا دارم. دلیلش هم اینه که برام انتخاب بین طرح‌های زیبا سخته. دو فرش طرح شکارگاه، دو فرش طرح فرش دوره صفوی که شروع و آغاز نقاط در آن معلوم نیست و دو فرش که اتفاقا نقطه شروع درش مشخص است و هندسه در آن معنی دارد. همه رو دوست دارم. شاید علاقه من به عنوان یک طراح و مستندساز بیش از دوستداران فرش باشد. چون من حتی یک تکه از فرشی که قدیم مادرم زیرپایمان میگذاشت و ما را در آن بزرگ کرده بود را هم نگه داشته ام. این تکه مربوط به بخش حاشیه می شود. با وجودی که رنگ و روی فرش رفته و فرش ماشینی هست نتوانستم از آن بگذرم. منظور من از فرش البته، هر اندازه قالی نیست. برای من فرشهای بزرگ در ابعاد سه در چهار حداقل مدنظر است.

محال است که طراح و نقاش باشی و بخواهی خلاقیت در هنر داشته باشی و الگوها و طرح های فرش از قبیل طرح های اسلیمی به چشمت نخورده باشد. پایه بسیاری از آموزش های طراحی به همین طرح و نقشه های خلاقانه که در فرش به وفور دیده میشوند برمیگردد. برای همین از همان اول این طرح ها مدنظرم بوده. گاهی طرحی دیده ام و با مداد آن را دوباره برای خودم کشیده ام و گاهی کتاب و مجله برایش خریده و گاهی خود فرش را در حد توانم خریده ام. دلیل مهمش هم خلاقیتی است که در کارهایم به من می دهد.

یک دوستی دارم که تو سفارت خونه افعانستان کار میکند. یه عمه پیر داره که تاجر فرشه، خونه شون برام مثل خونه رویاهاست. هر اتاقی چهار پنج تا فرش زیر پا روهم روهم و آویزونو و هر جا میری فرش میبینی. انصافا هم سلیقه خیلی خوبی دارد. گاهی که فرش دستباف جدیدی داره یه بهانه ای منو صدا میزنه که براش از جزئیات هنری اش بگم.

به این نقشه شاه عباسی یا همون پنج ترنج نگاه کنید:

نقشه قالی

همین رو در ابعاد بزرگتر اگر ببینید قشنگتر میشود. یا طرح بته ساروق، که بلافاصله اصالت ایرانی در آن مطرح می‌شود. بعد از قالی گلیم و روفرشی را دوست دارم. آن هم مسلما نه هر طرحی را. واقعا برایم خلاقیت تصاویر مطرح است. مثلا این طرح رو فرشی را ببینید:

روفرشی

البته، اگر از خود بازار بگردین احتمال اینکه بهترش را پیدا کنید بیشتره. من خودم یک روفرشی خیلی زیبا تهیه کرده ام (از اون هم مثل همیشه دو تا). اتفاقا چون روفرشی ارزان تر درمیاد، راحت تر میشه طرح و نقشه را روی آن پیاده کرد. برای همین این را هم پیشنهاد میدم. اگر این وبلاگ هم دنبال کرده باشید قبلا یک نیم عکسی از فرش زیر پایم دیده این. این عکس رو دوباره میارم.

هنر ایرانی

  • رستم اتابکی پور
  • ۰
  • ۰

دیروز صبح بلند شدم و با خودم گفتم این دوستان لینکداینم را بیدارکنم. درخواست عضویت چند نفری را که خیلی وقت بود پاسخ نداده بودم پاسخ دادم و همینطوری با خودم گفتم برای دوستان جدید عضو شده یک پخش زنده از اشعار مولانا بگذارم در این روزهای کرونایی.

شربت زعفرانی را که همسر داده بود دستم را همینطور میخوردم و لینکداین را برای این قابلیتش بالا و پایین میکردم. دست آخر وقتی دیدم کار سخت است رفتم سراغ همین آپارات خودمان. چشمتان روز بد نبیند در اولین گام که احساس کردم کمی گشنه شده ام رفتم سراغ یخچال کیک تولد نوه را بخورم. نمیدانم چطور دستم خورد به سطل ماست و یک سطل ماست روی زمین چپ کردم. به همسر گفتم چه کارش کنم ؟ همسر هم گفت تو برو که به جز دردسر چیزی نداری .

به اتاق که برگشتم هنوز هیچ کاری نکرده بودم. دیگر پای کار ایستادم تا تمام بشود . نمیدانم پخش زنده آپارات را امتحان کرده اید یا نه. خیلی کار سختی بود. دانه دانه مراحل کار را پیش بردم تا به مرحله تست آزمایشی رسیدم . در مرحله تست هم یک نرم افزاری گفت نصب کنم و آن هم گفت تا چند نصب دیگر نرم افزارهای مختلف ویندوزی نداشته باشی کار را نمی توانی پیش ببری. خلاصه اینکه به جایی رسیدم که نرم افزار گفت کارت گرافیکت قابلیت های لازم و مورد نظر ما را ندارد. دیگر بعدازظهر شده بود و همانطور که همسر گفته بود دیدم به جز دردسر آن روز چیزی نداشتم. بقدری زمان برای نصب این نرم افزارها گذاشته بودم که حتی فکر کردم تا آن زمان ده ها ویروس که چه عرض کنم و بلکه صدها آدم در کامپیوترم رفت و آمد داشتند متوجه نمیشدم. در نتیجه شروع کردم به اجرای آنتی ویروس های مختلفی که بر سیستم نصب کرده بودم. آن ها هم هیچ پیدا نکردند و دیگر شب شده بود. من هم مثل مرغ مرده ای قصد خوابیدن داشتم.

برگشتم روی لینکداین . چهار حالت داشت که چند تایش رایگان و بعضی ها پولی بود .  فقط یک درخواست دادم که آن هم گفت سرمان شلوغ است و تا چند هفته دیگر ممکن است جوابتان را ندهیم . اینم از پخش زنده ما.

  • رستم اتابکی پور